معمولاً وقتی می‌خواهیم یه نظری بدیم و فتوایی صادر کنیم، جامعه‌ی آماری‌مون نهایتاً از سه یا چهار نفر تشکیل شده. مثلاً «کلاً زن‌ها...»، یا «کلاً مردها...»، یا «همیشه اینطوریه...» و حواسمون نیست که همین فتوا صادر کردن الکی می‌تونه گاهی چند نفر رو واقعاً به همین جامعه‌ی آماری اضافه کنه!


 
 
حرف‌هاي شما ( دوست)
نویسنده : هانیه ; ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱
 

 

آخرین امتحان علمی، یعنی روزی که همه کسانی که در رشته‌ی علمی تو، به زعم تو، به جایی رسیده‌اند جمع شوند تا به تو بگویند: فکر نکنی اگه تا اینجا رسیدی خبریه یا خیلی حالیته ها! نه، هنوز هیچی بارت نیست!

ممنون ازشون که اینو یادآوری می‌کنن. فلسفه‌ی این امتحان، فلسفه‌ی خوبیه. کاش تو خیلی بخش‌های زندگی اجرا می‌شد تا خیلی‌ها از قصری که برای خودشون درست کردن بیان پایین. فقط ای کاش بلد بودن امتحان بگیرن. امتحاناشون مثل امتحان های خدا بود.


 
 
حرف‌هاي شما ( دوست)
نویسنده : هانیه ; ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٥
 

 

روز چهارشنبه‌ آخرین و سخت‌ترین امتحان علمی زندگی‌م رو دارم...

نمی‌دونم باید از این‌که آخرین امتحان زندگی‌مه ناراحت باشم یا خوشحال...

اما... نه! هر چی فکر می‌کنم دلیلی برای ناراحتی ندارم! خوشحالم!!


 
 
حرف‌هاي شما ( دوست)
نویسنده : هانیه ; ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱۸
 

 

هنوز هم هستند رانندگان ...ی که نمی‌دونند سر چهارراه، گردش به راست آزاده.

هنوز هم هستند ...ی که وقتی می‌خوان از خیابون رد بشن، از اول تا آخر سمت راستشون رو نگاه می‌کنند!

 

جاهای خالی را پر نکنید، غیبتشون می‌شه!


 
 
حرف‌هاي شما ( دوست)
نویسنده : هانیه ; ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٧
 

 

خیلی دوست دارم یه تحقیق انجام بدم روی بچه‌های دوقلو! می‌خوام ببینم دوقلو بودنشون چه تاثیری روی رفتارهاشون، هوششون، تخیلشون، اخلاقشون و ... می‌ذاره؟ چقدر تو این موارد به هم شبیه هستن؟

البته مسلماَ می‌دونم که با یه جستجوی کوچیک تو اینترنت می‌تونم جواب همه‌ی این سوالا رو پیدا کنم! اما خوب تست کردن عملی اونم روی دوقلوهایی که می‌شناسی یه کیف دیگه‌ای داره! البته من یه دوقلو بیشتر اطرافم نمی‌شناسم که نمونه‌ی آماری خوبی نیستن خوب!

و در ضمن اینکه... وقت ندارم!


 
 
حرف‌هاي شما ( دوست)
نویسنده : هانیه ; ٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٠
 

 

مادر همسرم مشاوره. یه روز یه دختر نوجوون میاد پیشش که از مشکلاتش باهاش حرف بزنه. دختر مشکل گفتاری داشته. خوب نمی‌تونسته حرف بزنه. ازش می‌پرسه چی شد که این‌جوری شدی؟ می‌گه بچه که بودم، با مادرم رفته بودم تعزیه. وقتی صحنه‌های تاختن اسب‌ها و شمشیر و جنگ و حمله و خون رو دیدم خیلی ترسیدم. از اون موقع این‌جوری شدم...

فکر کردم، اون همه بچه‌ی کوچیک و کم‌سن و سال توی کربلا بوده که همه‌ی این صحنه‌ها رو واقعی‌ش رو دیدن. جلوی چشمشون واقعاً با شمشیر زدن سر پدرشون، برادرشون، عموشون رو بریدن. جلوی چشمشون اسب‌ها واقعاً از روی بدن عزیزانشون رد شدن و لهشون کردن. واقعاً غوغا بوده...

چی کشیدن؟ چقدر ترسیدن؟ چقدر غضه خوردن؟


 
 
حرف‌هاي شما ( دوست)
نویسنده : هانیه ; ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٠
 

 

شنیدن هیچ خبری بدتر از شنیدن خبر رفتن یک عزیز نیست، چه عزیز رو بشناسی چه نشناسی و فقط بدونی عزیز عزیزت بوده... چون می‌تونی حدس بزنی که چه حالی پیدا کرده، چه خلاءی احساس می‌کنه و الآن در و دیوار زندگی چقدر براش تنگ شده... به خصوص که بدونی عزیز از دست رفته، جای بزرگ و عظیمی داشته مثل پدر...

نبودن پدر، رفتن پدر، با هیچ کلمه‌ و جمله‌ای توصیف نمی‌شه... انقدر درد بزرگیه و حفره‌ی تو دلت انقدر خالی که انگار همه‌ی دنیات خالی شده...

فیروزه‌ی عزیزم، می‌دونم شاید این جمله‌ها رو هیچ‌وقت نخونی ولی دل خودم رو با نوشتنشون یه کم سبک می‌کنم... امیدوارم روح پدرت در آرامش ابدی باشه و همیشه در جوار رحمت خدا قرار بگیره...

صبور باش جانم...


 
 
حرف‌هاي شما ( دوست)
نویسنده : هانیه ; ٥:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱
 

 

قبول دارین چقدر اخلاق و رفتار آدم‌ها متاثر از شغلشونه؟ شاید بعضی شغل‌ها تاثیر کم‌تری داشته باشند، اما شغل‌هایی که ارتباطشون با مردم بیشتره یا در کل فعالیت بیشتری می‌طلبند، خیلی روی آدمشون تاثیر می‌ذارن.

یکی از اون شغل‌های خیلی موثره از نظر من، معلمیه. بعد از یه مدت معلم بودن به خودت میای می‌بینی رفتارت خیلی معلم‌گونه شده. یه جور جدیت خاص، نظم خاص، قاطع بودن، حتی نحوه‌ی صحبت کردن و بیان که انگار همیشه داری سعی می‌کنی یه چیزی رو به طرف مقابلت بفهمونی... همه‌ی اینات خیلی عوض شده از وقتی معلم شدی. حالا این معنی‌ش بد بودن نیست. گاهی این عوض شدن شاید خیلی هم برات خوب بوده باشه ولی به هر حال عوضت کرده. بدون این‌که بفهمی، آروم آروم عوضت کرده...

مواظب شغل‌هامون باشیم!


 
 
حرف‌هاي شما ( دوست)
نویسنده : هانیه ; ۸:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢٥
 

 

خوب دیگه، گودر تعطیل شد. پاشید برید سر کار و درستون!


 
 
حرف‌هاي شما ( دوست)
نویسنده : هانیه ; ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٠
 

 

بچه‌ها یه عادت جالب دارن. وقتی امتحان می‌دن، اگه زیاد خوب ننوشته باشن یا فکر کنن که امتحان رو خراب کردن یا ...، موقعی که می‌خوان ورقه‌شون رو بدن، برگه‌شون رو نمی‌ذارن روی برگه‌هایی که رو میزه. می‌ذارن زیرتر، فقط رو نباشه. در حالی که بالاخره همون معلم می‌خواد همون برگه رو صحیح کنه ولی متوجه نمی‌شن. می‌خوان اون موقع معلم نبینه. چشمشون تو چشم معلم نیفته. یه جورایی خجالت می‌کشن...

این شرم، شرم جالب و دلنشینیه...


 
 
حرف‌هاي شما ( دوست)
نویسنده : هانیه ; ۳:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۸