انگاری هر چقدر هم که امسال ماه رمضون رو توی سطح شهر احساس نکرده باشی، روزه نبودن اکثر مردم رو به چشم دیده باشی، آدامس جویدن راننده‌ی ماشین‌ها، همیشه شلوغ بودن بوفه‌ی آموزشگاه، یه لیوان آب خوردن هر کی که از جلوی آب‌سردکن رد می‌شه رو دیده باشی و غصه خورده باشی که زیاد شدن، خیلی زیاد شدن کسانی که روزه نمی‌گیرن، قبول ندارن، ... اما... اما شب قدر که می‌شه، وقتی حتی محلی‌ترین مسجدهای محله‌های شهر رو می‌بینی که پر از آدم‌های عزادار و مناجات‌گو شده و به سختی جا پیدا می‌کنی که بشینی، دوباره امیدوار می‌شی، می‌گی حتی این‌جا تو محل ما، حتی اون‌جا تو محل اونا هم یه عااااالمه آدم روزه‌دار و احیادار هست... دلت خوش می‌شه، دلت دوباره قرص می‌شه... خدایا شکرت

/ 3 نظر / 58 بازدید
ساقی

گفتند نمی شود او گفت می شود و من عاشق تو شدم هیچ چیز بی ارداه خدا ممکن نیست

گوجه سبز

آره انگاری یه چیزای هست که نمیگذاره آدما خیلی دور بشن میزاره برن برن یه دوری بزنن برای خودشون خاک بازی کنن!و به گمان خودشون حال کنن هرکار دلشون میخواد بکنن بعد دوباره میکشدشون پیش خودش بگردن میگه: « چته؟! حرف دلو بزن بگو....» بعد که سبکت کرد از کرده هات بعد که یه جارو زد به خونه دلت بعد که احساس کردی دوباره جون گرفتی دوباره میری دوباره میریم و هر کاری خواستیم میکنیم دوبار خاکی میشیم دوبازه دوده و سیاهی همه جامو نو میگیره دوباره سنگین میشیم خدا خودش بخواد که دوبار برگردیم...

زینب

بستگی داره آدم به چی بخواد دل خوش بشه[لبخند]